سيد محمد باقر برقعى

538

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

خاموشم از شهادت نامردمان روز * در شب به صورت و سر خود خفته مىزنم بارى سفينهء دل من غرق آب شد * حرفى از آن سفينهء ناگفته مىزنم از روى آب سايهء من شسته شد برفت * چنگى به سايهء شبه رُفته مىزنم مهر آمد و نديد مرا در غروب شد * ز آن روز بر سياهى شب سُفته مىزنم بر روى ساقه‌هاى خزان درخت عُمر * پيوند حسرت از گل نشكفته مىزنم ترسم رود ز ياد « كهن » از زمينه‌ها * خود نقش ، روى صفحهء آشفته مىزنم نبض شتاب بيا ز لرزهء دل اضطراب را بشمار * درون سوزش نى التهاب را بشمار بيا ز دخمهء مرداب و جويبار سراب * نمود خستگى و اجتناب را بشمار بيا به خانهء پژمردگى نگاه عطش * فسون قطرهء باران و آب را بشمار صداى نالهء تار شكسته دارد دل * نواى پيچك صوت خراب را بشمار ز بىقرارى در انتظار لاشهء دل * حدود سرعت و نبض شتاب را بشمار غرور عاطفهء سبز را شكسته فلك * شكوفه‌هاى خزان غراب را بشمار شكسته است شهاب شيشه‌هاى پنجره را * فشار ضربت و زخم تُراب را بشمار بيا بچين ز دلم يك سبد علوفهء راز * درون باغ نياز سوز ناب را بشمار رقص موج موج‌ها رقص در كمر دارند * نقشه گويا به زير سر دارند آب دريا ز نور مىغلتد * نيش و نوشند و خير و شر دارند همه همرنگ ، آسمان پوشند * تاج در سر به رنگ زر دارند آفتاب آمده به مهمانى * حال شوريده و دگر دارند موج‌ها نيز مثل انسانند * بينشان چوب خشك و تر دارند تا به كى در نقاب خواهى شد ؟ * همه از درد ما خبر دارند